آسمان

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

دشت

 

موتور آب

 

چهارصد دستگاه

 

خيرآباد ، دم لق لقو ، حياط خانه ،  درخت ابريشم و پدرم

 

0

 

يك دايره ي بزرگ پر از نقطه

 

 از شكم مادر

 

 چهار نفر شكل پدر

 

سه نفر شكل مادر

 

باد گرده هاي گل را تا كجا كه نمي برد

 

۰

 

 موتور آب درخت سيب را خورد آخرش

 

مجيد كه در دروي مي داد

 

حافظ كل قرآن شد

 

و من

 

شاعر

 

0

 

 جنگ خونم بود

 

براي تو نان شد

 

جنگ مادر مرا سه نقطه

 

تو چه نوراني شده اي مجيد

 

0

 

 

 مثل لامپ مهتابی

 

مجيد الگانس يعني چي ؟

 

چه نوراني شده اي

 

 

0

 مجيد توي همين تخت طاووس

 

زن بلند كن

 

كافي نيست

 

توي همين تخت طاووس

 

مي خوابي

 

 

0

نمي دانستم روزي مثل خر

 

بزرگ مي شوم

 

ورنه

 

 شهيدی را با خودم مي آوردم

 

 

 0

 اين شعر

 

از جبهه به اينجا آمده است

 

0

 نمايان شد قمقمه اي

 

پر از آب و جنگ

 

مردان منور و فانوس

 

شب با زنجير پلاكشان

 

به ذكر مي شدند

 

سحرگاه سجاده بر خاك مي وزيد

 

 

0

 با درفش خون

 

نت هاي تفنگ

 

و خشاب اشكهايمان

 

 

0

 با نان و تسبيح

 

بهشت كرده بوديم

 

 

0

 

/ 4 نظر / 4 بازدید
lida

درود ـــ شايد اين کار در زبان داستانهای شاعرانه نزديک تر و موفق تر عمل کند ــــ به هر حال حال و هوای غريبی داشت. سر زنده باش و شاد.

dya

خيلی قشنگ بود... من هم يه زمانی خيلی شعر ميگفتم... اما نميدونم چرا هيچ کس رو نداشتم براش بخونم .... :(

سندباد

ديگر از برونسی فقط يه پادگان مونده و يه قبر و يه خيابون و ................ / اون برونسی با اون چند کلاس نهضت سواد ، که هنگام طراحی عمليات تمام فرماندهان کوچيک و بزرگ کشور را مات و مبهوت ميکرد، انگار تمام شده..... ولی نه......

مينا

تمام خاطرات کودکی ام را در شعرت ديدم کاری بس زيباست در ادامه راهت موفق باشی و پايدار