«معرفت و معنویت»

 

 «معرفت و معنویت» خطا‌به فلسفی پروفسور سیدحسین نصر

 

پروفسور نصر در خطابه ذیل عصاره و چکیده اندیشه خود را مطرح و تبیین می‌کند. دکتر نصر معتقد است که دنیای جدید از حقیقت الهی غفلت کرده و متافیزیک که در طول تاریخ همواره با معرفت و معنویت بوده از یکدیگر جدا شده است. دانش جدید دیگر وقعی برای امر قدسی قائل نیست و لذا سرگشتگی را برای انسان امروزی به همراه دارد. این خطا‌به از برنامه رادیویی «دارالفنون» که آیین‌ گرامیداشت استاد نصر است، پخش شد.

 

                                                                                  

 

قصد‌ دارم راجع به نهاد اصلی تفکر خودم با عزیز‌انم در ایران صحبت بکنم. البته تفکری که مال فرد باشد تفکر نیست، بنده نمی‌خواهم بگویم که فلسفه شخصی دارم، درست برعکس معتقدم که حکمت واقعی متعالی از فرد است و در طی قرون حتی بزرگ‌ترین فلاسفه کارشان بیان دیگری از حقیقت بوده است، ‌بیان حقیقی دیگر. حقیقت یکی است و همیشه هست و همیشه خواهد بود. منظر فلسفی بنده مبتنی بر این اصل است. یعنی یک حکمت «فلسفه» هست که به قول شیخ اشراق شهاب‌الدین سهروردی، قطره‌ای از آن را خداوند در خمیره ازلیه انسان آورد و همیشه با انسان بوده و طی قرون تبلور‌های گوناگون یافته و ما به این فلسفه می‌گوییم خرد جاویدان یا حکمت خالده.
پایه و اساس این جهان‌بینی این است که انسان در این عالم هست تا بشناسد، ‌یعنی خداوند را به عنوان منشاء هستی و منشاء شناخت انسان بشناسد. پس پایه و اساس این حکمت این است که دانش به حق، دانش به وحدت است. با آگاهی بر اینکه خود این دانش از آن مبدا است. البته این امر جنبه کاملا عرفانی دارد. از آنجا که بنده خودم را یک شاگرد کوچک مکتب فلسفه اسلامی می‌دانم اگر کمی بیشتر کاوش کنیم، به قول ملاصدرا حکمت واقعی مبتنی بر برهان، عرفان و قرآن است. در مقابل انسان راه‌های مختلف برای شناخت قرار گرفته است، یکی راه وحی (قرآن) نباید گفت که چرا از شعر و قرآن استفاده می‌کنی و این فلسفه نیست.
چرا دانشی که از چشم و گوش ما به ما می‌رسد یعنی دانش تجربی می‌تواند پایه برای فلسفه و تفکر فلسفی باشد اما چرا آنچه که با گوش معنوی از آسمان‌ها به ما می‌رسد، نمی‌تواند پایه فکری ما باشد و آن را به کلی رد می‌کنیم؟


به نظر ما انسان می‌تواند از راه وحی «قرآن» به مبداء هستی، دانش پیدا کند. راه دوم عرفان است، عرفان نه فقط هر نوع دانستن است بلکه دانستنی است که تمام وجود انسان را فرا می‌گیرد و خام بدم، پخته شدم، سوختم مولانا را انسان تجربه کند. این نوعی سوختن تمام انانیت و جدایی و فردیت و نفس اماره انسان است، برای رسیدن به حقیقت و وصال به حق است. این عرفان تاج همه انواع دانش، بخصوص برای ما مسلمانان است. و بالاخره برهان که منحصر در مناطق نیست ولی به معنای تفکر منطقی است. برعکس غرب که بسته به روی خودش است، در فلسفه اسلامی این تفکر از زمان سهروردی به بعد به سوی عالم اشراق و عرفان باز می‌شود. بنده معتقدم که همه این سه راه و همه این منابع اهمیت خاصی برای رسیدن انسان به حکمت کامل دارد. انسان باید اولا قدرت فکری خودش را تقویت کند یعنی بتواند منطق، علوم جدید و علوم صوری را فرابگیرد. به قول سهروردی بالاترین مقام در این مرحله را ابن‌سینا و فارابی دارند. دوم اینکه درون خودش را تزکیه کند زیرا علم واقعی اگر از شدن جدا شود که واقعی نیست، مثل اینکه گویند علم بی‌عمل مانند درخت بی‌ثمر است.


این عمل نه فقط به مهارت‌هایی چون آهنگری که یعنی انسان عمل کند، یعنی وجودش به دانش و حقیقت آغشته شود. مثل اینکه فرد یکسره، تکرار کند خدا یکی است اما در نفس خودش قائل به چند خدا باشیم. معبود بیشتر ما نفس اماره خودمان است. این عمل‌نکردن به آن علم واقعی است و دوم تزکیه‌ای در انسان است که بتواند روح خودش را برای اشراقات عالم والا و دانش که برای رسیدن وصال به وحدت می‌رسد، آماده کند. سوم نیز داشتن ایمان برای پذیرفتن آن چیزی است که از طریق وحی به ما می‌رسد. البته به عقیده ما وحی در تمام تاریخ بوده است، چنانکه قرآن می‌فرماید: «ولکل امه رسول»‌ و خداوند برای هر امتی رسول و فرستاده‌است. و رسول مسلمانان آخرین وحی الهی است و آن کتاب آسمانی ما قرآن است. اما ما منکر کتاب آسمانی ادیان دیگر نمی‌شویم. مبتنی بر این سه راه یعنی حکمت الهی و فلسفه‌ای که پایه و اساس خرد جاویدان است، اول از همه درباره مبداء بحث می‌کنیم. بنده در کتابم «Knowledge and the secret» که با عنوان‌های «معرفت و معنویت» و «دانش و امر قدسی»‌ دو ترجمه مختلف به فارسی شده است. قبل از آنکه به دانش به حق و فلسفه اعلی بپردازم، نوشته‌ام که چطور شد که اصولا در غرب، این معنویت آمیخته به معرفت فراموش شد. اگر ما توجه به روند تاریخی که منجر به وضع فعلی شده، نشویم، نمی‌توانیم بفهمیم که چرا در قسمتی از دنیا با عنوان غرب، فسلفه‌هایی حکومت می‌کند که شناخت را از معنویت جدا کرده است و این اتفاق هم در فلسفه رخ داده است و هم در علوم و از این جدایی قدرت فوق‌‌‌العاده‌ای به عالم ماده به دست آورده است و در عین حال بحران‌های شدید معنوی برای خودش ایجاد کرده است. پس در آن کتاب مفصل به این موضوع پرداختیم که چه شد که در غرب، دانش از امر قدسی جدا شد و به کوشش‌هایی که در قرن گذشته برای احیای پیوند میان دانش و امر قدسی، نزد سنت‌گرایان صورت گرفت، پرداخته‌ام.
گذشته از این، اصل مساله چیزی است که من در لاتین آن را «sciencia sacra» نامیدم یعنی علم قدسی و معنوی و الهی و اساس آن دانش به حق است. اولا دانش به اینکه ذات حق، متعال از هر تعریف، اسم، رسم و صورت است. تایید همین خصلت نشانگر آن است که یک نوع دانش به ذات حق داریم در نتیجه پیامبر اکرم (ص) فرموده‌‌اند که در ذات حق تفکر نکنید بلکه در صفات حق بیندیشید. ولی خداوند به ما اجازه داده که به اشاره بفهمیم ذات حق حقیقت مطلق و تعالی مطلق دارد و از هرگونه محدودیت فکری و گمان و وهم بری است.

 

 

 

 

 

 

 

بعد از آن مراتب عالم الوهیت است یعنی اسماء و صفات الهی که هنوز در عالم الوهیت است ولی اولین قدم در راه کثرت است. چون ذات حق یکی است ولی اسماء و صفات الهی متعدد است و این اولین قدم در مسیر کثرت است که هنوز در مرتبه الوهیت قرار دارد. سپس چگونگی خلقت، عالم برون و درون اهم خلقت عالم کبیر و عالم صغیر و رابطه با آن حقیقت متعالی است و این کاملا جهان‌شناسی جدید و فیزیک جدید است که می‌کوشد تمام عالم شهود را با تقلیل به اجسام زمینی بشناسد. در حالی که در جهان‌شناسی‌های سنتی قائل به سلسله مراتب وجود و مراتب وجودی هستند و عالم ماده هرچه قدر هم که وسیع و دارای کهکشان‌های فراوان باشد، در نهایت فقط یک مرحله از آن وجود است. و عوالم بالا بسیار وسیع‌تر از تمام عالم مادی که ما با ابزار علمی می‌بینیم، است. در هر صورت، این جهان‌شناسی مبتنی بر متافیزیک، فلسفه اولی و عرفان محض است که در آن انسان به مبدا، تجلیات، شوون و تعینات آن علم دارد.
این دانش سپس بر مبنای این اصول، به درک معنای زمان و مکان می‌پردازد و به خصوص زمان که امری بسیار اسرار‌آمیز است و فلاسفه ما بسیار با آن سرو کار داشتند چرا که مساله حدوث و قدم در فلسفه و کلام اسلامی از مشکل‌ترین مسائل بوده است و نظرات مختلف میان فلاسفه ایجاد کرده است، مثل حدوث دهری میرداماد، حرکت جوهری ملاصدرا و نظریه ابن‌سینا و سهروردی و غیره. همچنین در میان متکلمین و عرفا که معتقد به تجدید خلق در کل آنات بودند و نظریات بسیار بدیعی که در فلسفه اسلامی در مورد این مساله آمده است. این بحث‌ها امروز هم زنده و حائز اهمیت است و بنده در کتاب نیز مفصل با عنوان «حقیقت زمان» به ابعاد مختلف این بحث پرداخته‌ام و در همان جا امکان تطور داروینی یعنی خلق یک صورت حیاتی از صورت حیاتی دیگر بدون اراده الهی را انکار کرده‌ام.


سه موضوع مهم دیگر که در کتاب به آن پرداخته‌ام، نخست مساله زیبایی است.
زیبایی از دید ما فقط یک جنبه ذهنی و فردی ندارد بلکه جنبه عینی دارد. زیبایی همان قدر متعلق به واقعیت عینی است که سنگینی، نور یا ابعادش هست و به این پرداخته‌ام که زیبایی چگونه با تکامل روح انسان و صیقل دادن وجود او و رسیدن به حق که خود زیباست، ارتباط دارد. خدا خود جمیل است و کلمه احسان در واقع کمال یافتن روح انسان است و به حسن «زیبایی» ارتباط دارد و اصولا بالاترین زیبایی، زیبایی روح انسانی است که به کمال رسیده باشد، یعنی محاسن در او از راه احسان و رسیدن به خداوند با عبادت او در وی جمع شده باشد. به گونه‌ای که خداوند انسان را ببیند سپس به بحث تکثر ادیان پرداخته‌ام، که یکی از مهم‌ترین مسائل فلسفه ادیان در تمام دنیاست. از دیدگاه ما حل این مساله آسان است. چون همه ادیان سماوی از خداوند می‌آیند. البته انحرافات فراوانی در اینجا وجود دارد ولی مقصود من ادیانی است که بشر هزاران سال از آنها پیروی کرده است و به ساخت تمدن‌های بزرگ، پرورش اولیا و ایجاد هنر مقدس منجر شده‌اند. البته در این ادیان انحرافات فراوانی رخ داده است. مثل درگیری میان شیعه و سنی و البته اسلام بیش از دیگر ادیان از تحریف مصون مانده است، در قلب اسلام یک حقیقتی هست که طبق کلام قرآن، دین فطرت و تسلیم است و حضرت ابراهیم هم مسلم هستند و در تسلیم بر این معنا، قرآن ‌ام‌الکتاب است که رب‌النوع تمام کتاب‌های آسمانی است و خداوند که منشا تمام ادیان است جاویدان خرد عمیق‌ترین فلسفه ادیان تطبیقی است که می‌تواند تکثرگرایی دینی را بدون نسبی کردن و از بین بردن احکام بیان کند و از بین رفتن جنبه قدسی و الهی احکام دین جلوگیری می‌کند. البته با وجود آنکه با متافیزیک ما در غرب مخالفت شدید شده است، به آن در دپارتمان‌های فلسفه توجه زیادی شده است. بالاخره آخرین قسمت کتاب که پیام من در همه عمر بوده است، این است که دانش، دانش حقیقی است به شرط آنکه تحول وجودی در انسان ایجاد کند و با دانستن، انسان مرتبه‌ای بالاتر در نردبان وجود را طی کند و صعود کند و دانش واقعی، فقط نظری نیست. دانش نظری لازم است ولی قدم اول است. خود نظر به معنای عمیق «Sophia» مثل دیدن یک کوه است. این خیلی لازم است. ولی بالا رفتن از کوه نیست، بلکه قدم اول است. قدم دوم بالا زدن آستین‌‌‌ها و زحمت‌ کشیدن برای بالارفتن از کوه است. وقتی انسان به بالای کوه برسد، آنجاست که تجربه کامل از کوه داشته است. در حقیقت هم همین گونه است. تمام بحث‌های ما حتی نزد کسانی که به حکمت اولی و متافیزیک اعتقاد دارند، اگر‌چه بسیار با ارزش است اما کافی نیست و برای آنکه کفایت داشته باشد، انسان باید به مرحله تحقق بخشیدن این حقایق بپردازد. این مساله قابل توجهی است که عارف بزرگ اندلس می‌گوید بالاترین مرحله صوفیه، مرحله محققون است، آنهایی که حقیقت در آنها تحقق یافته است. بیان فارسی برای این مطالب بسیار زیباست. مثلا ما «حق» داریم که اسم خداوند است و «حق» هم داریم که حقوق ماست و همه چیز حق و حقوق خودش را دارد و بعد «تحقق»‌ داریم که در واقع مسوول شدن آن حق در ماست، تحقق یافتن حقیقت در ماست و آن بالاترین مرحله شناخت و دانش است. کوشش من در این کتاب «معرفت و معنویت» که در سال 1981، مجموعه‌ای از سخنرانی‌ها من به عنوان اولین آسیایی و شرق بود که در این سلسله سخنرانی‌های بسیار مهم که اهمیتی برابر با نوبل دارد، می‌باشد. این کتاب خیلی سریع گسترش یافت و مورد توجه قرار گرفت، به گونه‌ای که هنوز پس از 26 سال در بسیاری از دانشگاه‌های کاتولیک آن را درس می‌دهند و من خدا را شکر می‌کنم که توانستم چنین خدمت کوچکی انجام دهم. دلیل اقبال آن است که متافیزیک واقعی در غرب فراموش شده است و صحبت کردن از متافیزیک جدی ابعادی را درست می‌کند که بتوان کلام، فلسفه و الهیات را برآن بنا کرد امیدوارم خدمت ناچیزی به مردم ایران‌زمین که به طور جدی به فلسفه و حکمت علاقه‌مند هستند، باشد. ایران همواره سرزمین حکمت واقعی بوده است و بنده امیدوارم بین نسل جوان افکار اصیل به وجود بیاید و اسیر «ایسم‌ها» و گرایش‌های گذرا نشوند و دنبال حقیقتی باشند که به آن طریق که دنبال آن حقیقت رفتند، تحول عمیق در وجود خود ایجاد کنند و آن تحول باعث تحول جامعه و پیرامون خودشان خواهد شد.

--------------------------------------------------------------

بازتابهای این خطابه:

 

«معرفت و معنویت»

تهران امروز / شنبه ۲۹ اردیبهشت ۸۶ / فایل متنی TEXT

«معرفت و معنویت»

تهران امروز / شنبه ۲۹ اردیبهشت ۸۶ / فایل PDF

Date: 19.05.2007

 

این خطابه را با کلیک بر تصویر پروفسور نصر در دو بخش دانلوود کنید

You could Downloud this program in 2 parts(click on picture of  prof. Nasr)

---------------------------------------------------------------------------------------------------

----------------۱--------۲------------------

 



 

  

پروفسور نصر در رادیو ایران
به قلم سید محمد علی ابطحی

 

در رادیو تهران برنامه ای برای بزرگداشت پروفسور سید حسین نصر با عنوان آئین گرامی داشت وی از ۱۸ فروردین تا ۳۱ خرداد هر شب از ساعت ۲۲:۴۰ تا ۲۳ پخش می شود. این که به خاطر یک اندیشمند زنده ایرانی چنین اقدامی را رادیو انجام داده است، جای تقدیر دارد. دکتر نصر را من چند بار در سمینار پارلمان ادیان در مونترال کانادا دیدم. در محافل آکادمیک غربی، او را جدی ترین استاد دینی می شناسند.

 

این مطلب را در این نشانی بخوانید

-------------------------------------------------------------------

 

تشدید بحرانهای معنوی در غرب در گرو جدایی معرفت از فلسفه است در مهمترین خطابه فلسفی دکتر سید حسین نصر تاکید شده که اگر ما توجهی به روند تاریخی که منجر به وضع فعلی شده، نداشته باشیم ، نمی‌توانیم بفهمیم که چرا در قسمتی از دنیا با عنوان غرب، فلسفه ‌هایی حکومت می‌کنند که شناخت را از معنویت جدا کرده و در عین حال بحرانهای شدید معنوی برای خودشان ایجاد کرده‌اند.

به گزارش خبرگزاری مهر، "معرفت و معنویت" مهمترین خطابه فلسفی دکتر سید حسین نصر، استاد مطالعات اسلامی دانشگاه جورج واشنگتن، است که از برنامه رادیویی "دارالفنون" پخش شد.

استاد نصر در بخشی از خطابه خود می گوید: بنده در کتابم «Knowledge and the secret» که با عنوان‌های «معرفت و معنویت» و «دانش و امر قدسی» دو ترجمه مختلف به فارسی شده اند قبل از آنکه به دانش به حق و فلسفه اعلی بپردازم، نوشته‌ام که چطور شد که اصولا در غرب، این معنویت آمیخته به معرفت فراموش شد. اگر ما متوجه روند تاریخی که منجر به وضع فعلی شده، نشویم، نمی‌توانیم بفهمیم که چرا در قسمتی از دنیا با عنوان غرب، فلسفه‌هایی حکومت می‌کنند که شناخت را از معنویت جدا کرده اند و این اتفاق هم در فلسفه رخ داده است و هم در علوم و از این جدایی قدرت فوق‌‌العاده‌ای به عالم ماده به دست آورده است و در عین حال بحران‌های شدید معنوی برای خودش ایجاد کرده است. پس در آن کتاب مفصل به این موضوع پرداختیم که چه شد که در غرب، دانش از امر قدسی جدا شد و به کوشش‌هایی که در قرن گذشته برای احیای پیوند میان دانش و امر قدسی، نزد سنت‌گرایان صورت گرفت.

وی می افزاید: گذشته از این، اصل مسئله چیزی است که من در لاتین آن را «sciencia sacra» نامیدم یعنی علم قدسی و معنوی و الهی و اساس آن دانش به حق است.  اولا دانش به اینکه ذات حق متعال از هر تعریف، اسم، رسم و صورت است. تایید همین خصلت نشانگر آن است که یک نوع دانش به ذات حق داریم در نتیجه پیامبر اکرم (ص) فرموده‌‌اند که در ذات حق تفکر نکنید بلکه در صفات حق بیندیشید. ولی خداوند به ما اجازه داده که به اشاره بفهمیم ذات حق حقیقت مطلق و تعالی مطلق دارد و از هرگونه محدودیت فکری و گمان و وهم بری است. بعد از آن مراتب عالم الوهیت است یعنی اسماء و صفات الهی که هنوز در عالم الوهیت است ولی اولین قدم در راه کثرت است.

دکتر نصر تاکید می کند: ذات حق یکی است ولی اسماء و صفات الهی متعدد است و این اولین قدم در مسیر کثرت است که هنوز در مرتبه الوهیت قرار دارد. سپس چگونگی خلقت، عالم برون و درون اهم خلقت عالم کبیر و عالم صغیر و رابطه با آن حقیقت متعالی است و این کاملا جهان‌شناسی جدید و فیزیک جدید است که می‌کوشد تمام عالم شهود را با تقلیل به اجسام زمینی بشناسد. در حالی که در جهان‌شناسی‌های سنتی قائل به سلسله مراتب وجود و مراتب وجودی هستند و عالم ماده هرچه قدر هم که وسیع و دارای کهکشان‌های فراوان باشد، در نهایت فقط یک مرحله از آن وجود است. و عوالم بالا بسیار وسیع‌تر از تمام عالم مادی که ما با ابزار علمی می‌بینیم، است. در هر صورت، این جهان‌شناسی مبتنی بر متافیزیک، فلسفه اولی و عرفان محض است که در آن انسان به مبدا، تجلیات، شوون و تعینات آن علم دارد.

دکتر نصر اظهار می کند که این دانش سپس بر مبنای این اصول، به درک معنای زمان و مکان می‌پردازد و به خصوص زمان که امری بسیار اسرار‌آمیز است و فلاسفه ما بسیار با آن سرو کار داشتند چرا که مسئله حدوث و قدم در فلسفه و کلام اسلامی از مشکل‌ترین مسائل بوده است و نظرات مختلف میان فلاسفه ایجاد کرده است، مثل حدوث دهری میرداماد، حرکت جوهری ملاصدرا و نظریه ابن‌سینا و سهروردی و غیره. همچنین در میان متکلمین و عرفا که معتقد به تجدید خلق در کل آنات بودند و نظریات بسیار بدیعی که در فلسفه اسلامی در مورد این مسئله آمده اند. این بحث‌ها امروز هم زنده و حائز اهمیتند و من در کتاب نیز مفصل با عنوان «حقیقت زمان» به ابعاد مختلف این بحث پرداخته‌ام و در همان جا امکان تطور داروینی یعنی خلق یک صورت حیاتی از صورت حیاتی دیگر بدون اراده الهی را انکار کرده‌ام

 

 

  DR. JANE SMITE     


    

 

گفتگوی رادیویی برنامه "دارالفنون" با دکتر جین اسمیت

اندیشمند، اسلام شناس امریکایی

 

دکتر جین اسمیت ، خوشحال می شویم اگر خودتان را برای شنوندگان ما معرفی کنید.

 

من جین اسمیت هستم و در مؤسسه هارتفورد سمینری، استاد مطالعات اسلامی و روابط مسلمانان و مسیحیان هستم. من همچنین عضو هیت مدیره مرکز روابط مسیحیان و مسلمانان مک دونالد و نیز عضوء مجله جهان اسلام هستم که حدوداً صد سال است که به بررسی روابط مسلمانان و مسیحیان می پردازد.

 

موضوع مصاحبه ما سید حسین نصر است. ممنون می شویم اگر در مورد اهمیت فلسفه سید حسین نصر در محافل آکادمیک ایالات متحده برایمان بگویید

 

بله من خوشحالم که با شما در برنامه دارالفنون در این زمینه صحبت می کنم. من سالها است که دکتر نصر را می شناسم. ما نخستین بار در مرکز مطالعات ادیان جهان در  دانشگاه هاروارد با هم آشنا شدیم که در آن زمان وی استاد بود و من شاگرد. من در سال 1979 در ایران نیز به منزل ایشان رفتم. من بسیاری از آثار ایشان را مطالعه کرده ام و بحثهای زیادی بخصوص در زمینه ارتباط اسلام با دیگر ادیان و بخصوص مبحث اسلام و مسیحیت با ایشان داشته ام

/ 4 نظر / 49 بازدید
نادر

از وقتی اين برنامه ها شروع شده تمام فکر و ذکرم شده نصر. شده ايم نصری و خدا قبول کند.

رعنا

تاب بنفشه ميدهد طره ی مشک سای تو, پرده ي غنچه ميدرد خنده ی دلگشای تو, اي گل خوش نسيم من بلبل خويش را مسوز, کز سر صدق می کند شب همه شب دعای تو, من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان, قال و مقال عالمی می کشم از برای تو, دولت عشق بین که چون از سر فقرو افتخار, گوشه ی تاج سلطنت میشکند از برای تو, خوش چمنيست عارضت خاصه که در بهار حسن, حافظ خوش کلام شد مرغ سخن سرای تو.

نيما

با سلام و خسته نباشيد متاسفانه در برنامه ی شما جای چالش و بحث واقعا خاليست.و برنامه به صورت یکنواخت در آمده.تمام افرادی که شما زحمت کشیدید و باهاشون مصاحبه کردید در تایید سخنان و شخص دکتر نصر صحبت کردند و ما نظر مخالفی نمی بینیم.در حالی که اهل فلسفه از جمله خود شخص محترم دکتر نصر حتما ميدانند نظرات مخالف یک عقیده هميشه راه روشن تری را جلوی پای انسان ميگذارد برای رسيدن به معرفت و باید نظرات همه را شنید و مطمئنا هيچ انسانی کامل نيست.

حسینی

نیما دوست عزیز این برنامه مرحله بندی شده است اگر کمی صبر داشته باشیم به آنجا هم می رسیم. به زودی نمایندگانی از هر دو سوی موافق و مخالف در برنامه دارالفنون در اقصی نقاط جهان با هم بحث خواهند کرد. به زودی زود.