<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 به او که بر می گردد خسته

 

 

مردان را هنوز نشناخته ای

 

مثل خاك دروغ مي گويند

 

مثل باد راست

 

اگر گفتم

 

ماه سفيداست

 

پرواز كن

 

بالاتر

 

اگر شنيدي

 

ماهي ها تخم مي گذارند

 

شنا كن

 

پايين تر

 

اگر گفتند

 

اين عسل است

 

سر در كندو

 

 فرو برو

 

مردان را هنوز نشناخته ای

 

راست وقتي اتفاق مي افتد

 

كه دروغ گفته باشد

 

گريه اي تلخ تر از قهوه ي برزيل

 

دختر

 

مردان راستين مرده اند

 

ريل

 

 وقتي به هم مي رسد

 

كه از قطار دور شده باشی

 

مهسا

 

تسبيحي برايت مي فرستم

 

    تفنگ بياورmanchester برايم از

 

 بايد مردي را بكشم

 

آزادي حروف را از تو مي گيرند و به جايش سوراخ مي كنند به جايش با تو مي خندند

و به جايش در اشكت غوطه خواهند خورد

 

دست نگه دار عروس مهر ماه

 

من دروغ گفته ام

 

دست نگه دار كبوتر

 

حساب راه از خورشيد جداست

 

دست نگه دار

 

اندوه سهم مرداني است

 

كه راست راه مي روند

 

و دروغ مي نشينند

 

بايد برگردي برگرد

 

صدايت زخمي است

 

پايت زخمی

 

چشمانت را در قلبم مي كارم

 

و فرودگاه را به هم خواهم ريخت

 

مهسا

 

از خون من باش

 

و يادت باشد

 

من دروغ گفته ام

 

كلامت خونی

 

صداي رودخانه مي دهی

 

يك سال گذشت

 

كسي نيم شب پيامي را به زني داده است

 

و جهاني را به زني داده است

 

و حالا با چند كلمه

 

جهاني را از مردي مي گيرد

 

بايد برگردي برگرد

 

 روسري بياور manchester برايم از 

 

من هم بايد برگردم

 

 

/ 16 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احسان

قشنگ و زيبا نوشتي. سري به ما هم بزن

lida

درود ـ حتما بايد پيغام بذارم که بدونی سر زدم ـ دست مريزاد.

Angel

به عقد کذب در می آيم به جبر. فرزند اولم آنگاه نه يهودی است نه نصرانی. فرياد نمناکی است. محکوم می کند تمام خيابان. و می مکد چروک های اندونزی از شعرهايم. نه بيمارم نه مارچوبه. از ساعت قهوه ام فقط سيگاری گذشته است.

dya

عجب نظر با نمکی دادم اون پايينه.... ميدونی جديدا از يه آقاهه خوشم آمده.... اگه ميشه يه کم از خوبی هاشونم بنويس که منم يه کم دلخوش بشم... موفق باشی

dya

http://groups.yahoo.com/group/Dya/ اين گروه ياهو منه... دوست داشتی بيا عضو شو...از آف لاين مسيج هات هم ممنون... موفق باشی

مهرنوش

خيلی دوست داشتم شعرتو .خيلی .نميتونی تصور کنی .عالی بود و اين يه دروغ نيست .

نیما

ساعتها با کلافگی راه می رم به پيچ بعدی نمی رسم به خودم پيچ و تابی می دم با پشت دست راستم عرقم رو پاک می کنم از جيبم سيبی در می آرم زنمو می کشم و به راهم ادامه می دم کشيش ميگه تا بهشت راهی نيست و اگه دروغ بگين خدا به کمرتون می زنه چقدر غم انگيزه که تنها وسيله نقليه اين خراب شده يه دوچرخه پنچر بی رکابه و دختر ۳ سالم اينقدر کوچيکه که حتی نميشه يه شب باهاش خوابيد کشيش ميگه تا بهشت راهی نيست و اگه دروغ بگين خدا به کمرتون می زنه برای مراسم تدفينم یه قرارداد بستم و یه کراوات خریدم کافه چی میگه: دیگه نسیه نمی دم چن تا ولگرد می خندن ًًٌٍُِْجوئي خيره ميشه رو زمين تف ميندازه و ميگه يه اسلحه داره و مقداری لوبيا و يه کلبه کثیف لعنتی که میشه توش گپ زد موقع رفتن آخرین پس اندازمو اعانه می دم کشيش ميگه تا بهشت راهی نيست و اگه دروغ بگين خدا به کمرتون می زنه

يه نفر

سلام. شعراتون خيلي قشنگن . واقعا بهتون تبريك مي گم. موفق باشين