به یاد امید شعر فارسی و در این قحط الرجال رجاله خیز که ادب فارسی تمسخرگاه و بازیچه ای شده است در دست اطفال بی اصل ونسب و ریشه و خاک که می تازند بر بدن کلام فاخر پیشینیان ما و در این زمانه حسرت که تقدیر ماست گویا و تقدیم به تو که یکی از نگاهبانان مسلح این صفحات زخمی بودی و مادر نزاید دیگرت


کنار ناله پنهانی، سری دارم به دامانت

که می آیند مستان و نمی خواهند پنهانت

بر این اندوه دل داغ کبودی می زند سوسو

مگر روشن کنم در گریه ای از اول جانت

کجا رفته است دشنامی که می بربود لنگی را

که راه از روشنایی گم شده در غیبت رانت

تو را می خوانم و شور خراسان می زند بالا

از این دستان بی معنی چه می خواهد خراسانت

به شعر محض حاجت نیست لنگ سرخوشانت را

تو تنبوری که می خیزد از آغاز زمستانت

بیا این سو که مار مرگ پیچید از زمان بالا

زمین صورت به سیر بی کلامی برد سامانت

من از این دست مردم خنجر سختی به مخ دارم

اگر هستی برآشوب ای خدنگ شوخ، فرمانت

اگر هستی بیاور شاعری دیگر که بر تابد

فواحش را به یونان و غزل را بر خراسانت

بیا کاین شعرهای نا نجیب از حیله بر شاشند

ز خنجرهای خونینی که می بستی به تنبانت

هلا ای شعر نا اهل برون از صورت معنی

چه سوسو می زند نامردی خنجر به دستانت

من از این عربده بیرون نخواهم زد امید من

رمه قوت بیابانت، همه خاری به چشمانت

بیا بیرون بیازاریم رجالان لفاظی

که می گرخند در خویش از همان تک پله خوانت

تمام سعی و طاقت سوز می لنگد کلام اینجا

کلام از شور افتاده است بعد از چشم تابانت

بیا ما را ببر میخانه ای جایی که مرد این دل

بیا دوری بزن در حلقه ما سینه چاکانت

تو تا بودی همین رجالگان خوردند خونت را

خداوندا کدامین نسل خواهد داد تاوانت

کجا خالی کنم این شیهه را امید بی روزن

کدامین درد را گفتی که می کرده است درمانت

خروش توست افیونم که آرامم کند لختی

بدرانم اگر از سینه پهنای حریفانت

تو را من در قصیده می شناسم با غزل جاری

چرا دست از دل من بر نمی دارد زمستانت


.........................

چهار شهریور 1389 / دارآباد عزیز

/ 2 نظر / 16 بازدید
صنم

تو را می خوانم و شور خراسان می زند بالا از این دستان بی معنی چه می خواهد خراسانت //////////////////ممنونم

مژده

سلام. این روزها خانه هایی رونقشان زیاد است که اراجیف می گویند و می نویسند. اما ادیبان و عالمانی را می بینم که چقدر از نداشتنشان کنار دستمان رنجوریم اما خانه شان بسی غریب است... به دل نگیرید شعور کم ما جوانان ایرانی را...