رخشانه / بخش 1



نیروهای تجسم انگشتانه ها را فراخوان
برق نفوذ فیروزه های آبی چشم زخم
ای توانای تارهای صوتی منخرین آدمی
سربازان پارسی اینچنین زنده اند
سینه هایت کتاب گشاده من
به خلق که هیچ نمی داند بگو
حلق من از راهها و منهاجهای سوخته سرخ آمد.............

*****
جاشوان دریا و وایکینگها
با این پرچم به دریا و آسمان می زنند.
ای فرود آمده
آب چرخاچرخ فقره درختان
فرق میان مذکر ومونث
به یک کلمه از این حلق خونسار
پرسپولیس تو ای پارسای موبدان
همین خواهد شد که می بینی

*****
بر ایوان پاسارگاد
چشم به صدای پایت ساغر می زنم
بیا
بی دستار . بی ندیمه . کتابم را بیاور
بر اسپ آخرین ستون.

این ملک از آن تو
چهل ستونی که از من در آتشگاه گذشت.
این گردان که از من فرمان می برد
و آن شاهنشاه که در هوای تو بیدار است................

*****

غمزه شکر ؛ علایم جاده ابریشم
آوای نی و تنبور خالتوران بارگاه
خاصیت تیغ شمشیر من
قلمداران و شاعران و حکماء
از فرط ابروان تو ای بران
چنان در خویش فرو می روند
که همسایگان به ماه می روند
و ما در ایران
به هزاران سفینه در پی ابروان تو
هی شاه بیت شاعران شیراز..................
بعد از چشمهای تو این شعر زاده شد
قبل از چشمهای تو مرده بود .

/ 1 نظر / 9 بازدید
dya

شعر هاتون خيلی قشنگ هستند ....... خيلييييييی......... موفق باشيد