از کتاب "ابوالمعانی"


اندوه و مزه

 

 (دو)

 

 

از دیگر احوالات میرزا که متاثر از عرفان اسلامی است غم و داغ و نالش و فغان های اوست .

در غزلی می گوید :

 

عمر گذشت و همچنان داغ وفاست زندگی

زحمت دل کجا بریم آبله پاست زندگی

دل به زبان نمی رسد لب به فغان نمی رسد

کس به نشان نمی رسد تیر خطاست زندگی

یک دو نفس خیال باز, رشته شوق کن دراز

تا ابد از ازل بتاز ملک خداست زندگی

بیدل از این سراب وهم جام فریب خورده ای

تا به عدم نمی رسی دورنماست زندگی

 

این غزل می تواند گویای زندگی ابوالمعانی باشد . با نشانه هایی که بیدل از آنها سود برده است می توان به مختصر تحلیلی از زندگی او دست یافت .

داغ , زندگی , زحمت دل . لب به فغان , نشان , رشته شوق , تا ابد از ازل , سراب وهم و عدم

 نشانه هایی است که بیدل در آثار منظوم و منثور خود بسیار از آن ها کار گرفته است .

شمس الدین تبریزی در یکی از مقالاتش چنین می نویسد :

" مرا فرستاده اند که آن بنده نازنین ما میان قوم ناهموار گرفتار است , دریغ است که او را به زیان برند ؛          

   (مقالات شمس تبریزی / خوارزمی)

                   

زندگی میرزا نیز از این جهت بسیار به زندگی مولانا جلال الدین شباهت دارد . و بر همین مرتبه شمس در مقالات خود آورده است که :

مولانا می گفت ... دوکس نشسته اند چشم هر دو روشن . در او سبلی نه , غباری گرهی نه ,  دردی نه , این یکی می بیند , آن دگر هیچ نمی بیند "

منظور انسان در گذرگاه زندگی و معنا ست .

می فرماید که تنها چشم خسته می بیند . چشمی که در او نه بیماری , نه درد و غباری است از دیدن درختی از اسفل تا سدره المنتهی معذور است .

بیدل در مکتب عرفایی همچون مولانا ست و به شهادت آثارش باید گفت که میرزا از این جهت چشم بینایی داشته .در سایه ظل الله در آمده است و ارکان بودنش محو نبودن است .

از ابد تا ازلش زحمت دل می برد   وسررشته شوق از کف نمی نهد . بیم دارد از سراب وهم , داغی بر دل دارد و از فرط درد می سراید و لبش  یک لمحه بی افغان نیست

 

یاد ایامی که پیش پای ما سنگی نبود

 گویا میرزا در شعرش بی داغ و درد و فغان

 بی معناست .

زاهدی بود در کوه . او کوهی بود , آدمی نبود . آدمی بودی , میان آدمیان بودی که فهم دارند و وهم دارند.چنانکه مصطفی (ع م) می فرماید :

 لا رهبانیه فی الاسلام"

(مقالات شمس)

 

دربیان زندگی میرزا این نکته مشهود است که او برخلاف پیران طریقت خود از رهبانیت مبری بوده است . در شرح احوالات او آمده است که میرزا در جوانی ازدواج کرد . صاحب فرزند بود و در دیوان اشعارش می توان شاهد آورد که غم وشادی خانواده اش را در شعرش که زندگی اوست منعکس کرده است .

 هم اودرداغ از دست دادن فرزندش گفته است :

 

هرگه دو قدم خرام می کاشت

از انگشتم عصا به کف داشت

 

چنانکه از زندگی بیدل بر می آید . در جمع خانواده نیز مراتبی داشته است و باید گفت حق پدری را بر فرزند تمام کرده است .

بیدل در اوقاتی که از خود بی خود می شده است و در عالمی دیگر سیر داشته از خانقاه و بارگاه دوستان و مریدانش سر بیرون می آورده است .

چنان که در این سرزدن ها نیز , میان دوستان و شاگردان حضرتش رقابت و گفتگو و گاه جدال هایی می رفته است .

منشآت بیدل حاکی از آن است که میان نواب شکراله خان و تنی چند از دوستان وشاگردان بیدل از جمله آصف جاه نظام الملک  این گفتگوها وجود داشته است و گاه به آن حد  رسیده که میرزا واسطه ماجرا می شده است .

عذری می خواسته با تادب مسئله را حل می کرده است .

مقبولیت میرزا بدان اندازه بوده است که ادعای استغنا از غیر کند . گوشه خلوتی برگیرد و سر در جیب طریقت خود باشد . به تعبیر خودش :

 

کام جویان اندکی بر مطلب استغنا زنید

      یک تغافل بر خیال پوچ پشت پا زنید

 

میرزا شاعری است که در گفتار و نوشتار خود  بسیار صادق به نظر می رسد . وقتی کام جویان جهان را که بیشتر اهل قدرتند و مکنت , به استغنا فرا می خواند خود به مراتب مستغرق در استغناست .

 و جالب این جاست که میرزا از این گمان هم سود برده که حرفش دردل مخاطب مقتدر تاثیری نخواهد داشت پس جانب " یک تغافل "  را به نظم آورده است .

می فرماید : آهان کام روایان  , حتی غفلتا و اشتباها (یک تغافل) ,  در مطالباتتان جانب قناعت نگاه دارید که خیال بیهوده ای ست .

نکته طنزی که بیدل در این بیت به کار برده است , شم طناز و روح آرام او را به ما نشان می دهد .

 کاربرد طنز در آثار بیدل از بسامد بالایی برخوردار است  و این نکته بر هر خواننده ای که با بیدل سرو کاری داشته است به خوبی مبرهن است .

 

این قدر ریش چه معنی دارد

غیر تشویش چه معنی دارد

آدمی , خرس , چه ظلم است آخر

مرد حق , میش , چه معنی دارد

یک نخود کله و ده من دستار

این کم و بیش چه معنی دارد

بیدل اینجا همه ریش است و فش است

ملت وکیش چه معنی دارد

 

در گرآوری از عکس میرزا که در صفحه اول کلیات او در کابل به چاپ رسیده است  او را مردی تنومند , بدون ریش و دستار تمثیل کرده اند .

 این عکس مورد تایید خاندان بیدل در کابل نیز قرار گرفته است . غرض در این مسئله است که گفتیم بیدل را شاعری بدانیم که حرف و عملش یگانه است . و در تذکره ها بر این نکات تاکید شده است .

بیدل مردی بوده است خوش محفل , بذله گو و اشعار شاعران پیش از خود را به هرمناسبت بیت و حتی غزلی مناسب می آورده و امثال المثل بسیار می دانسته و راویت خوب می گفته . بیدل را شاعری گزارش کرده اند که در هر آن  , خود را از مردمش جدا نمی داشته و در مجالس عزا و محافل سرور دوستان خود حضور داشته و هیچ غرور در سر نداشته است .

از تذکره ها چنین بر می آید که بیدل تنها در برابر قدرت مداران عصر خود غرور نشان می دهد .

در بیت خود با فرزند و همسر با احترام می زیسته است و اجازه نمی داده شهرت او باعث مزاحمت خانواده او شود .

نکته معترضه ای که بد نیست در باره میرزا بدانیم این است , میرزا به تنباکو نیز میل داشته است .

بیتی هم در این باره دارد :

 

به تنباکو مرا الفت از آن است

که دودش حلقه زلف بتان است

/ 4 نظر / 148 بازدید
غزال

محمد سلام...درد بي درمان من...من را كجا خواهي تو برد؟...قلب بي سامان من...آخر كدامين جام را خواهي تو خورد؟...چقدر جالب زندگینامه ی بیدل رو به تصویر کشیدی...راستش من هیچ وقت با دقت کافی زندگی نامه ی افراد برجسته رو نمی خونم...چون اغلب قلم نوشته ها خشکه و در این صورت از حوصله ی خواننده خارج میشه...خلاصه که من تا آخر زندگی نامه رو خوندم...و واقعا مفید بود...ممنونم که خبرم کردی.

ایرج

دوست عزیز سلام خوشحالم که همچونان پیگیر هستی در مورد شعرهایت مفصل مینویسم.موفق باشی.

dezi

سلام.من از شما ممنونم.اميدوارم هميشه موفق باشين

مریم

سلام خوبی خوش به حالت چون وب سایت قشنگی داری مواظب باش چشم نخوره موفق باشی