دو همکار: ـ کربن و ایزوتسو | به قلم دکتر نصر

        

 

دو همکار: ـ کربن و ایزوتسو


حال که از زمانى مابین بازگشت من به ایران 1337/1958 و انقلاب سال 1357/1979 که ایران را ترک کردم سخن مى گویم لازم است به دو شخصیت مهم و اندیشمند اشاره کنم که اگر چه ایرانى نبودند اما من آنها را در ایران ملاقات کردم و در آنجا میان ما پیوندهاى عمیق فلسفى به وجود آمد. این دو هانرى کربن و توشیهیکو ایزوتسو بودند. من پیش تر

1. مهندس حائزى یزدى در سال 1378 وفات یافت ـ م.
بسیارى از آثار این فیلسوف و اسلام شناس برجسه فرانسوى را زمانى که در هاروارد بودم، خوانده بودم; خصوصاً کتاب ابن سینا و تمثیل هاى رمزى او را و در رساله دکترى خود تا حدود زیادى از تفسیر این کتاب از فلسفه عرفانى ابن سینا تبعیت کردم. اندک زمانى پس از بازگشتم به تهران در سال 1337، من، کربن و همسرش استلا را ـ که پس از مرگ کربن براى انتشار آثار او زحمات بسیار کشید ـ ملاقات کردم. در دهه چهل کربن به جز آنکه استاد دانشگاه سوربن و صاحب کرسى مطالعات اسلامى لویى ماسینیون در مدرسه السنه شرقى بود، مدیر بخش مطالعات ایرانى یا ایرانولوژیا، در انستیتوى ایران و فرانسه در تهران هم بود و به همین جهت پاییز هر سال را در ایران مى گذراند.
سریعاً پیوند عمیقى میان ما ایجاد شد، پیوندى که تا زمان مرگ کربن در 1356 ادامه یافت. ما درس سمینارى مشترکى براى دوره دکترى در دانشگاه تهران داشتیم و براى نزدیک به دو دهه هر هفته در میان، جلساتى فلسفى با علامه طباطبایى تشکیل مى دادیم. ما برنامه هاى تحقیقاتى مهمى را با هم انجام دادیم، از جمله نگارش تاریخ فلسفه اسلامى که بسیار مشهور شد و به بیشتر زبانهاى اصلى اسلامى و اروپایى ترجمه شده است. همچنین به جهت اصرار او براى افزودن جلدى سوم بر دو جلد «مجموعه مصنفات سهروردى» که تکمیل گرآن باشد، من هشت سال وقت صرف تصحیح مجموعه آثار فارسى سهروردى کردم و او بر این مجموعه مقدمه بسیار مفصلى به زبان فرانسه نوشت. فهرست ثمرات همکاریهاى فلسفى و تحقیقاتى ما چندان بلند است که در اینجا نمى توان آن را ذکر کرد. کافى است بگویم که این همکارى حتى در زمان
بازنشستگى کربن از سوربن که مصادف بود با تاسیس انجمن ایرانى فلسفه توسط من، ادامه یافت. من از کربن دعوت کردم که براى تدریس به این انجمن بیاید و تحقیقات فلسفى اش را ادامه دهد و در موضوعات مورد علاقه اش تدریس کند. او این دعوت را پذیرفت و تا زمان بیماریش که منجر به مرگ او شد با ما همراه بود.
همچنین من در فرانسه هم به ملاقات او مى رفتم و او مرا با دوستان فلسفى اش آشنا مى ساخت. دوستان او اشخاصى همچون کاردینال جنین دنیلو و گابریل مارسل تاگوستا و با شلار و گوستاو برگر را شامل مى شد. من همچنین از طریق کربن توانستم که با نسل جوانترى از فیلسوفان فرانسه که بعدها به فیلسوفان نو معروف شدند، از جمله کریستین ژامبت و فیلیپ نمو، ملاقات کنم و گفتگو فلسفى داشته باشم.
من گاه به گاه به دعوت کربن در سوربن سخنرانى مى کردم و بعضاً در سمینارهایى که با حضور او تشکیل مى شد شرکت مى جستم که از جالب ترین آنها اولین کنفرانسى بود که درباره شیعه گرایى در اروپا تشکیل شد. برنامه اى که در سال 1966 در دانشگاه استراسبورگ برگزار شد.
کربن اولین شخصى بود که نوشته هاى مارتین هایدگر و از جمله، مابعدالطبیعه چیست او را به فرانسه ترجمه کرد. ژان پل سارتر در جایى یادآور دین خود به کربن براى آشنا ساختن او با اندیشه هایدگر شده است. بعدها بر اثر کشف فلسفه اسلامى، خصوصاً مکاتب متأخر آن که وجودشناسى ممتازى را طرح کرده اند، کربن از فیلسوفان وجودى دل کند و به مابعدالطبیعه وجودى شخصى مانند ملاصدرا دل بست. کربن در مقدمه اى که بر ترجمه فرانسه خود از المشاعر ملاصدرا نگاشته است،
بحثى درخشان درباره سیر متفاوت فلسفه اسلامى و غرب از حیث درک مفهوم وجود /
esse دارد.
در زمان سخرانیهاى استراسبورگ، روزى من و کربن پیاده به «مونت سنت اُدیل» رفتیم; کلیسا و مقبره قدیسى متعلق به قرون دهم که مسیحیت را به این قسمت اروپاى شمالى آورده بود. ما بر فراز تپه اى که مقبره در آنجا واقع بود ایستاده بودیم. پشت سر ما فرانسه بود و پیش روى ما جنگل سیاه آلمان قرار داشت. کربن دستانش را بر شانه هاى من گذاشت و گفت در زمان جوانى از کوره راهى که اکنون پیش روى ما قرار داشت مى گذشته است تا به فرایبورگ برود و هایدگر را ملاقات کند. بعد با لبخندى افزود: اما اکنون که فیلسوفى شیعى را در کنار دارم، دیگر نیازى به گذر از این راه نیست.
کربن اولین فیلسوف بزرگ اروپاى دوران جدید بود که به اسلام شناسى روى آورد و آثارش هم به لحاط فلسفى و هم به لحاظ تحقیقى داراى ارزش اند. ما علائق عمیق مشترکى نسبت به باطن گرایى و عرفان در فلسفه و تصوف اسلامى، در اندیشه ایران پیش از اسلام، نزد افلاطونیان، و هرمسیان و کیمیاگرى و سنت باطن گراى غرب و به طور کلى فلسفه هایى که به عالم روحانى مى پردازند، داشتیم. ما هر دو از تاریخى گرى (و البته نه تاریخ یا امر تاریخى) اکراه داشتیم. من همیشه موافقت کامل خود را با کربن ابراز مى داشتم که اکنون زمان آن رسیده است که در غرب «ضد تاریخ ضد فلسفه» بنویسیم.
اما اختلافات فلسفى مهمى هم داشتیم. من یک سنت گرا بودم و اینچنین باقى ماندم، اما کربن، در عین اینکه همچون من از «حکمت خالده» دفاع مى کرد، اما از تعلیم آموزه هاى نمایندگان اصلى مکتب سنت گرایى، خصوصاً گنون ابا داشت. او نوشته هاى شووان را بیشتر مى پسندید و خصوصاً از انتقادات شدید بعدى تیلهارد دو شاردن که در حلقه هاى کاتولیک در دهه 60 محبوبیت بسیار به دست آورد، ابراز رضایت مى کرد. به یک معنا کربن مدافع قوى بسیارى از وجوه اندیشه هاى سنتى بود بى آنکه به معنى دقیق کلمه، سنت گرا باشد.
خصوصاً اختلاف ما زمانى بروز و ظهور پیدا کرد که در باب کارل گوستاو یونگ با هم به بحث پرداختیم. کربن مدتها در جلسات سالانه اورانوس که در اسکاناى سویس برگزار مى شد شرکت مى کرد. در این جلسات محققان برجسته اى از لویى ماسینیون گرفته تا ارنست بنتس و گرشم شولم حضور مى یافتند. اما در اصل جلسات بر حول یونگ سازمان مى یافت و آثار او مورد توجه ویژه بود. من همچون دیگر سنت گراها معتقدم که یونگ ابداً ماهیت معنوى و متعالى نمادها و اسطوره ها را درنیافته است. او نمادها و اسطوره ها را روانشناسى کرد و ناخودآگاه جمعى را جایگزین ذخایر الوهى، که منشأ همه نمادهاى حقیقى است; ساخت. اما کربن بر این باور بود که هر چند یونگ در بیان و عبارات خود از ناخودآگاه جمعى سخن گفته است، اما در درون خود منظر سنتى را باور داشته است. به هر حال اختلافات نظرهاى مهم من و کربن راجع به یونگ و بسیارى دیگر از اندیشه ها و شخصیت هاى دوران جدید باقى ماند.
در مجموع، پیوند و همکارى طولانى مدت من و کربن نقش مهمى در زندگى فلسفى من داشت. البته این پیوند چارچوب و بنیاد اندیشه هاى فلسفى من را که همچنان در مابعدالطبیعه سنتى و حکمت خالده ریشه دارد، شکل نداد، بلکه توجه مرا به برخى موضوعات خاص جلب کرد و مرا به سمت پیش بردن بعضى پروژه هاى فلسفى و تحقیقاتى سوق داد. همیشه نوشته هاى کربن براى من داراى اهمیت بوده اند و اهمیت آنها براى من صرفاً در بازشناسى عناصر مهم سنت فلسفى اسلام خلاصه نمى شود، بلکه به نظر من آن ها حتى براى تفکر فلسفى معاصر مغرب زمین و همچنین فلسفه تطبیقى داراى اهمیت اند. بدین جهت بود که من جشن نامه اى را براى او گردآورى کردم و از او خواستم که براى انجمن ما اثرى در فلسفه تطبیقى فراهم کند. این کتاب، فلسفه ایرانى و فلسفه تطبیقى نام گرفت و در سال 1355 توسط انجمن به چاپ رسید و یکى از آخرین آثار کربن بود که در زمان حیات او به زیور طبع آراسته شد.
عجب اینکه، کربن در عین اینکه توجه ایرانیان را به جریان هاى غیر عقل گرا و ضد پوزیتیویستى در فلسفه غرب جلب کرد، تاثیر قابل ملاحظه اى هم بر احیاى علاقه به فلسفه اسلامى در خود ایران گذاشت. چرا که اغلب در میان شرقى هاى متجدد ماب، از جمله در بسیارى از هم میهنان من، نوعى عقیده خودکوچک بینى در برابر غرب وجود دارد و آنها نسبت به هر آنچه از منابع غربى مى شنوند، مجذوب و مرعوب مى شوند. کربن، درمانى موثر براى این بیمارى بود و بسیار به من کمک نمود که کوشش هاى خود را در این جهت که از جانبى فلسفه اسلامى را احیا کنم و از جانب دیگر افقهاى نوینى را پیش روى دانشجویان فلسفه براى فهم فلسفه غرب بگسترانم، به ثمر برسانم. در طى دو دهه ما توانستیم که همکارى نزدیکى با هم داشته باشیم. با آنکه ما در بعضى مقولات بنیادى
اختلاف نظر داشتیم، اما از اثر و کار یکدیگر لذت مى بردیم. به یقین اگر هر کدام جداگانه کار مى کردیم قادر نبودیم چنین تاثیرى در تجدید علاقه به فلسفه اسلامى در ایران و احیاى اندیشه اسلامى در غرب که حاصل همکارى دو نفره مان در بسیارى از برنامه هاى تحقیقاتى بود، داشته باشیم.
یک بار من از کربن پرسیدم که او خود را از چشم فلسفه چگونه مى بیند. او گفت که: من یک پدیدار شناس هستم، اما این واژه را در معناى سنتى آن که عبارت است، از کشف المحجوب به کار مى برم. معناى لفظى این اصطلاح معروف عربى، برداشتن پرده از روى چیزى است که در پس پرده قرار دارد. کربن مفسرى معنوى بود که وظیفه فیلسوف حقیقى را در این مى دانست که بتواند معانى خفیه و درونى اشیا را بیرون کشد. او زندگى خود را وقف این وظیفه و به خصوص وقف فهم معناى باطنى عالم خیال و عالم فرشتگان کرد و آثار عظیمى خلق کرد که به عمیق ترین آموزه هاى سنتهاى فلسفى غربى و اسلامى مى پردازد. علاقه و جهتى که زندگى فلسفى خود من نیز تا حدود زیادى بدان معطوف بوده است. کربن نیز همچون من، فیلسوف واقعى را کسى مى دانست که جامع معرفت علمى و نظرى باشد، یعنى جامع کمال قواى ذهنى و عقلانى، و صفا و تهذیب فردى. شیخ اشراق، شهاب الدین سهروردى، از فیلسوفانى که مورد علاقه مشترک من و کربن بود، فیلسوف را به صراحت در بسیارى از نوشته هایش چنین توصیف کرده است. نوشته هایى که ما هر دو سالیان بسیارى از عمرمان را وقف آن کردیم.
رابطه من با ایزوتسو، اسلام شناس و فیلسوف بى همتاى ژاپنى، به عمق رابطه ام با کربن نبود. اما بسیار با اهمیت بود. ایزوتسو نیز نظیرکربن فیلسوف و اسلام شناسى ممتاز بود; با این تفاوت که پیش زمینه هاى فکرى او را ذن بودیسم شکل مى داد نه مسیحیت غربى. ایزوتسو زباندانى بسیار متبحر بود و نه تنها استاد زبانهاى چینى و ژاپنى، سانسکریت، عربى و فارسى بود، بلکه بسیارى از زبانهاى قدیم و جدید اروپا را نیز به خوبى مى دانست. در واقع علائق اولیه او به مطالعات اسلامى، جهت زبانشناسانه داشت. او مطالعات برجسته اى درباره ساختار زبان شناسانه قرآن و زبان کلام اسلامى انجام داده بود که براى اولین بار او را مورد توجه محققان غیر ژاپنى قرار داد. پس از اولین ملاقات ما در سال 1962 در دانشگاه مک گیل که ایزوتسو در آن زمان در آن جا تدریس مى کرد و پس از شرکت در سخنرانى من درباره ملاصدرا، او تصمیم گرفت که توجهش را معطوف به فلسفه و عرفان اسلامى کند و در نتیجه باقى زندگیش را على الاغلب وقف مطالعه آنها نمود هر چند که در باب تائوییسم و ذن بودیسم هم مطالبى مى نوشت.
او آثار برجسته اى درباره اندیشه اسلامى نگاشت که از جمله آنها مطالعه تطبیقى لائوتسه و ابن عربى در کتاب تائوییسم و صوفیسم است و کتاب خلقت و نظم بى زمان اشیاء که مجموعه مقالاتى در مابعدالطبیعه است. برخى از این مقالات بر بحثهاى عمیق میان ما مبتنى اند. همچنین ایزوتسو برخى از متون مهم فلسفه اسلامى را به همراه مهدى محقق، پژوهشگر ایرانى فلسفه و کلام، تصحیح کرد.
از همان سال 1962 تا زمان انقلاب رابطه نزدیک میان من و ایزوتسو دوام داشت و من در ژاپن هم او را ملاقات کردم. ما مشترکاً در بسیارى از کنفرانسهاى بین المللى نیز حضور داشتیم. همچنین او، با نظارت بر ترجمه کتاب سه حکیم مسلمان من و انتشار آن که توسط ایوانى ناشر معروف ژاپنى انجام گرفت مرا به مخاطبان ژاپنى شناساند. همین ناشر بسیارى از آثار ایزوتسو را نیز درباره مطالعات اسلامى به چاپ رسانده است. و باز همین ناشر در سال 1997 جشن نامه ایزوتسو را با عنوان آگاهى و واقعیت منتشر ساخت که من بر آن مقدمه اى نوشتم و مقاله اى درباره ملاصدرا نیز در آن دارم.
هنگامى که انجمن فلسفه تاسیس شد، من از ایزوتسو دعوت کردم که به عضویت هیأت علمى آن در آید. او با شادمانى این دعوت را پذیرفت. او در آنجا او فلسفه اسلامى و فلسفه شرق دور را تدریس مى کرد و به اصرار من اثر برجسته اى در فلسفه ذن نگاشت. او به من گفت که هر چند ذن با تأمل فلسفى به معناى متعارف آن در تضاد است، اما با این حال به معناى عمیق ترى از این واژه داراى فلسفه است و بنابراین کتابش را بسوى فلسفه اى براى ذن بودیسم نامید. هم چنین در دهه پنجاه در پى کشف نسخه اى کهن از تائوته چینگ در یک محوطه شاهنشاهى باستانى، ایزوتسو به من پیشنهاد کرد که ما با هم این اثر را به فارسى برگردانیم.
در طى یک سال من و ایزوتسو در باغ زیباى انجمن فلسفه در کنار یکدیگر مى نشستیم و این متن تازه کشف شده را به فارسى ترجمه مى کردیم. البه ایزوتسو متن را از چینى به انگلیسى ترجمه مى کرد و سپس من ترجمه انگلیسى را به فارسى بر مى گرداندم. در پایان من ترجمه فارسى را مى خواندم و او این ترجمه را با متن اصلى چینى مقایسه مى کرد و اصلاحات ضرورى نهایى را با یکدیگر انجام مى دادیم. بدین ترتیب نه تنها ما ترجمه اى فارسى از این متن آماده کردیم، بلکه ترجمه انگلیسى نیز
به تبع حاصل شد. من براى ترجمه فارسى تفسیرهاى او را به دقت مورد ملاحظه قرار مى دادم. هنگامى که در ژانویه 1357/1979 ایران را در ابتدا براى دو هفته و در واقع براى سفرى بى بازگشت ترک کردم، از میان کارهایم این ترجمه تنها اثرى بود که با خود برداشتم. چرا که گمان مى کردم، مى توانم در هواپیما و در فرصتهاى دیگر سفر بر روى آن کار کنم و آن را براى چاپ آماده سازم. بنابراین، من همچنان متن این ترجمه را دارم گرچه این متن از آن روز تا به حال هنوز به چاپ نرسیده است.
من از ایزوتسو مطالب بسیار درباره فلسفه هاى شرق دور و همچنین زیبایى شناسى آمیخته با فرهنگ ژاپنى آموختم. من هنوز سخنرانى او را درباره زیبایى شناسى بودایى که فقط براى من ایراد شد به یاد مى آورم; سال 1970 بود و من براى سخنرانى در نمایشگاه جهانى ازاکا به ژاپن رفته بودم، در باغهاى زیبایى کاماکورا قدم مى زدم و او براى من سخن مى گفت. همچنین من از یک عمر تامل او درباره رابطه میان زبان و معنى یا به طور کلى معناشناسى خصوصاً در مواجهه با متون فلسفى و دینى بهره بردم. در گفته مشهورى ارسطو آمده است که معرفت با نوع داننده تناسب دارد و وضع و حال داننده در کسب معرفت موثر است. ایزوتسو از این جهت براى من نمونه جالبى بود. او از عالم ذن مى آمد و نه از عالم تفکر دینى و فلسفى غرب و با این حال به همان متونى از فلسفه اسلامى مى پرداخت که محققین غربى پرداختند. مواجهه او با این متون درسهاى زیادى براى من درباره معیارها و گونه هاى فلسفه تطبیقى داشت. رشته اى که به یقین ایزوتسو در آن یکى از سرآمدان روزگار بود.
 
تاسیس انجمن فلسفه


در نهایت پیش از آنکه شرح فعالیت هایم در ایران را رها کنم، لازم است توضیحى بدهم درباره تاسیسس آنچه رسما تحت عنوان انجمن شاهنشاهى فلسفه شناخته مى شود. نهادى که پیش از انقلاب ایران مهم ترین مرکز فعالیتهاى فلسفى در ایران بود و پس از انقلاب هم بر جا ماند و در ایران کنونى نیز همان نقش را دارد. در سال 1352/1973 من به عضویت موسسه بین المللى فلسفه برگزیده شدم. درجه بالایى در فلسفه که تا کنون هیچ ایرانى اى به آن دست نیافته بود. کمى پس از این، ریموند کلینسکى، که رئیس سابق این موسسه بود، از تهران دیدار کرد و من برنامه یک دیدار با شهبانو را براى او ترتیب دادم. در جریان این دیدار کلینسکى به شهبانو پیشنهاد کرد که ایران همیشه در تاریخ، مرکز مهم فعالیتهاى فلسفى بوده است و حال که یک ایرانى به عضویت موسسه فلسفه در آمده، چه خوب است که مرکزى هم براى پژوهش و اشاعه فلسفه تحت اشراف شهبانو دایر شود. شهبانو از این پیشنهاد استقبال کرد و مسئولیت ایجاد چنین مرکزى بر عهده من قرار گرفت. من با بسیارى از ایرانیان علاقمند به فلسفه و هم چنین کربن و خود کلینسکى و عده قلیل دیگرى در خارج از ایران مشورت کردم. محمود شهابى که از پیران فلسفه سنتى در ایران بود. پیشنهاد کرد که این مرکز مسقیما تحت اشراف دستگاه سلطنتى باشد و از همه سازمانهاى دولتى و دانشگاهى استقلال داشته باشد. کربن پیشنهاد کرد که این انجمن شاهنشاهى (imperial
) خوانده شود و نه سلطنتى (royale)که تقلیدى از واژه (kaiserlich) آلمانى در نام انجمنى در برلین است. همه این پیشنهادات به شهبانو و هم چنین خود شاه عرضه شد و در نهایت نام انجمن شاهنشاهى فلسفه ایران. برگزیده شد و براساس قوانین و مقررات به ثبت رسید و بودجه اى براى آن به طورجداگانه پیش بینى شد.
من تصمیم گرفتم تا به جاى آنکه ساختمان جدیدى براى انجمن بسازیم، یک عمارت مجلل قدیمى را در مرکز شهر بیابیم و آن را بازسازى کنیم و به این ترتیب هم برخى از ساختمانهاى قدیم شهر را حفظ کنیم و هم در انجمن نشانه اى از پیوستگى با سنت (و تاریخ گذشته) ایجاد کنیم. پس از مدتى جست و جو عمارت مجللى را که باغ ایرانى زیبایى هم داشت یافتم که به لقمان الملک تعلق داشت; رجل سیاسى و طبیب مشهورى که سالیانى پیش وفات یافته بود. ما همچنین برخى از خانه هاى اطراف را خریدارى کردیم. من استادان سنتى ماهرى را از اصفهان و تهران آوردم تا درونى اى کاملا سنتى براى ساختمان که با کاشیهاى آبى و لوازم کاملا سنتى تزئین شده باشد، بسازند. خیلى زود مجموعه اى زیبا که به پژوهش در فلسفه اختصاص داشت در مرکز تهران به وجود آمد.
تنى چند از مردان برجسته ایرانى به عنوان اعضاى هیأت مدیره انجمن انتخاب شدند، از جمله عبدالله انتظام، یحیى مهدوى، مهدى محقق، محمود شهابى، مطهرى و آشتیانى، دو فیلسوف سنتى از مشاوران انجمن بودند. انجمن جمعى از افراد خارجى را هم به عضویت گرفت. از جمله ریموند پانیکار، تى.ام.بى مهادیوان، اى.کا ساران، کارمن بلاکر، آندره برتلس، هیوسون اسمیت، نقیب العطاس و المیرا زولا. من فرمانى سلطنتى به عنوان رئیس انجمن داشتم و ما در آغاز سال 1353 فعالیت هایمان را آغاز کردیم و من هادى شریفى را که دوست و همکار
نزدیک من در دانشگاه تهران و متخصص فلسفه تعلیم و تربیت بود، به عنوان قائم مقام برگزیدم و به سرعت کادر ادارى انجمن را سازمان دادیم و دست به کار ساخت کتابخانه اى بزرگ شدیم، کتابخانه اى که سریعاً به بهترین کتابخانه در زمینه فلسفه تبدیل گشت و متون فلسفه اسلامى و غربى را شامل مى شد. با حمایت شهبانو، توانستیم به جز کتابهاى ایرانى و غربى، سرمایه خرید تقریباً همه متون دست اول فلسفه غرب را و هم چنین بسیارى از منابع دست دوم را بیشتر به زبان انگلیسى و فرانسه، و به زبان آلمانى به دست آوریم.
برنامه من براى انجمن مجموعه اى از کارهاى مطالعاتى و تحقیقاتى بدون اعطاى مدرکى تحصیلى بود. البته گواهینامه اى به دانشجویان که خود یا دکترا داشتند و یا در حال اخذ آن از جاى دیگر بودند، مى دادیم. کادر آموزشى انجمن از کربن، ایزوتسو، ویلیام چیتیک و خود من و تعدادى از فیلسوفان سنتى مانند شهابى، مصلح و حائرى یزدى تشکیل مى شد. ما براى دوره هاى کوتاه مدت تحقیقاتى و دوره هاى طولانى مدت تر تحقیق در فلسفه اسلامى یا فلسفه تطبیقى، اشخاصى را مى پذیرفتیم. چندى نگذشت که ما حدود سى دانشجوى داراى مدارک بالا از سراسر جهان داشتیم که برخى از آنها اندیشمندان و محققین برجسته اى شدند.
انجمن، برنامه انتشاراتى بلند همتانه اى هم داشت و در زمان پنج سال فعالیت انجمن پیش از انقلاب نزدیک به پنجاه عنوان کتاب به زبان هاى انگلیسى و عربى و فارسى به چاپ رساندیم. این آثار متون مهمى از کربن، ایزوتسو، بروس لورنس، پیتر ویلسون، که سخنرانى هاى کنفرانس رتکوچایل (در هوستون، تگزاس) را درباره نظر ورزى و عمل در ادیان جهان گردآورى و ویرایش کرده است، و بسیارى دیگر را شامل مى شد. از دستاوردهاى ممتاز انجمن در زمینه چاپ، انتشار پنج کتاب درباره اندیشه اسماعیلیه بود. از جمله اولین تصحیح یکى از اساسى ترین متون فلسفى اسماعیلیه یعنى اعلام النبوة که تصحیح آن را صلاح الصاوى، شاعر و محقق برجسته مصرى به همراه غلامرضا اعوانى، فیلسوف ایرانى و شاگرد سابق من که اکنون رئیس انجمن است، انجام دادند.
انجمن نشریه اى چند زبانه با عنوان جاویدان خرد، داشت که سردبیران آن هادى شریفى و پیتر ویلسون بودند. این نشریه در دوره کوتاه مدت چهارساله خود، شهرتى بین المللى به دست آورد و از اصحاب حکمت خالده، و سنت گرایانى همچون فریتهوف شووان، مارکوپالیس، المیره زولا، براین کمپل، لئو شایا، فیلیپ شوارد، ویتال پرى، آناندا کوماراسوامى و جنین کانتین، مقالاتى به چاپ رساند. هم چنین محققین و فیلسوفان مشهورى همچون کربن، ایزوتسو، ژوزف فان اس و میچل لو و منتقدان دوران جدید نظیر; ایوان ایلیچ و شاعران و شخصیت هاى ادبى نظیر کاتلین رین، خورخه لوئیس بورخس، کریستیانا کامپو، پیتر ویلسون، پیتر راسل و ورنون و اتکینس در جاویدان خرد مقالاتى نوشته اند که در کنار آثار برخى از مشهورترین محققین و فلاسفه ایرانى به چاپ رسیده است. جاویدان خرد، محلى یگانه براى تلاقى فیلسوفان شرق و غرب وسنت و تجدد بود و از زمان تعطیلى اش در 1357/1979 هنوز چیزى خلا آن را پر نکرده است.
به رغم تعطیلى جاویدان خرد انجمن از زمان انقلاب به فعالیتهایش براساس و بنیادى که من در دهه شصت ریختم ادامه مى دهد و حتى در برخى زمینه ها، فعالیتش را گسترش داده است. اما قادر نبوده است که آن حضور بین المللى سالهاى نخسین را داشته باشد. زمانى، برخى از تواناترین اذهان فلسفى، از پیر و جوان، شرقى و غربى قادر بودند که در آنجا پژوهش و مطالعه کنند و به برخى از پرسشها و پاسخهاى جاودان فلسفه و همچنین نزاعهایى بپردازند که به واسطه عالم جدید پیش روى بشریت قرار گرفته است.
این چهره بین المللى انجمن زمانى براى عالم ایرانى شناخته شد که نشست موسسه بین المللى فلسفه در سال 1354/1975 در ایران برگزار شد. در حقیقت، براى اولین بار بود که این موسسه در جهان اسلام نشستى برگزار مى کرد. انجمن میزبان این برنامه بود و از این فرصت استفاده کرد تا ایرانیان را با برخى از مشهورترین فلاسفه غربى و همچنین فیلسوفان دیگر کشورهاى آسیایى آشنا سازد. این کنفرانس در مشهد برقرار شد و از جمله افراد زیر در آن شرکت و سخنرانى کردند: ام. مهادیوان، آندره مرسیه، جان آنتونیو نونو، فرناند برونر، جین لادریه، جرزى پیل، امانوئل لویناس، پل ریکور، سیزو اهو، ریموند پانیکار، ریموند کلیبنسکى، ریچارد مکین، آندریاس فن ملسن، ایوان بلاوال و برخى دیگر، موضوع اصلى این نشست معناى فلسفه و کاربرد منطق در آن بود که خود من هم در سخنرانى افتتاحیه و هم در بحثهاى بعدى درباره آن سخن گفتم. این نشست و فعالیتهاى انجمن به طور کلى، نقطه تحولى بود براى جهانى شدن علائق و اهداف وروشهاى فلسفه، بدان گونه که در جهان غرب حتى تا همین زمان فهم مى شود.

از اینکه در این تحول نگرش سهیم بوده ام بسیار شادمانم. من در اواخر دهه هفتاد به مدت یک دهه به عضویت در هیأت مدیره انجمن بین المللى فلسفه علوم اجتماعى (FISP
) انتخاب شدم و از این طریق توانستم اهداف خود را در وسعت بخشى به افقهاى فلسفه دنبال کنم و تلاش کنم تا فلسفه را به معناى اصلى و اولیه خودش یعنى عشق به حکمت یا سوفیا بازگردانم. معنایى که در نظام هاى گوناگون اندیشه سنتى تحقق یافته است. این تلاش حتى پس از خروج من از ایران و جدایى از فعالیتهاى انجمن ادامه یافت. من تأسیس این انجمن را یکى از دستاوردهاى اصلى خود طى دو دهه فعالیت در ایران سال از 1337 تا 1357 مى دانم. 
 

/ 0 نظر / 26 بازدید