آمدی از هزاره ی ابرو

غزلی تازه از محمدحسینی باغسنگانی

::
من که اینجا نشسته ام او کو؟ 
من که می میرم عاقبت بی او 

جنب خورشید خیمه ای برپاست
شاعری برده پا فرو در جو

می نشینیم خوش که ماه رسد 
غم که با شب درآید از گیسو 

کرم شبتاب نیست، زخم من است 
آنچه از دور می زند سوسو

قرنها انتظار پایان یافت 
آمدی از هزاره ی ابرو 

عشق با شرکت دو چشمانت 
وحده لاشریک الا هو

.......................................................
نهم شهریور ماه نود و سه

/ 1 نظر / 12 بازدید
ضیایی

مصراع چهارم مشکل وزن ندارد؟