منظومه ای از محمد باقر کلاهی اهری در رثای منوچهر آتشی

               محمدباقر کلاهی اهری

 

 

سوگسروده ای درقفای شاعر سفید

شادروان منوچهر آتشی

 

 

 (این سروده ها را باصدای شاعر در گرامی داشت یاد و نام استاد منوچهر آتشی

        در برنامه نام آوران، از رادیو فرهنگ جمعه شب، ساعت ۲۱ بشنوید)

 

 

(1)

 

شمشیر های شکسته و نیزه های سر به زیر

من کدام حکایت بی هنگام را تحریر می کنم

و پهلوان من

که پهلوهایش را به کوه بخشیده است

وغرورش را به آسمان

می رود تا در کنار ستاره ای غروب کند

در مدخل یک داستان

داستان جهان را دوست ندارم

وقتی یکی نیست

تا در میان من و مرگ سیاه تو داوری کند

و کلون در را بشکند به روی دیوانه ای که دل تنهای من است

من می آیم و ستاره و خاکستر مرا تسلیت می گویند

با دستهای خسته

با بنیانی آتشی

 

(2)

 

کیست که شکوه مرگ را تاب  می آورد

در هنگام سقوط بی امان برگها

من در زیبایی مرگ قدم می زنم

و درختان مرا در میان می گیرند

در آخرین صدای قلب تو

یک گلوله سربی در رگهای برگ لخته شد

شهری در میان دود و صدای اگزوزها گیر می کند

زمان می گذرد

و زباله های کیهانی

اینجا تهیه می شود

روزنامه ها تولید می شوند

خبرها تولید می شوند

مردگان و صد گونه چیز حقیر

پهلوان زیبای من

بیا تا با مرگت مرا تسلایی بگویی

همچون پرچمی بالا بلند

 

(4)

 

کدام کیهان و کدام اختر

مرا تسلا می گویند

صورت هایی بی اندازه در فلک هستند

در انبار گردوها چی حجم هایی هستند

از انبار گردوها تا دندان گرگ راهی نیست

از ریشه های درخت نارنج در جنوب

تا آرنج مرده تو، تویی تختی در یک بیمارستان

آدمهایی که می آیند

تو را بدرقه می کنند

هزار حرف دارند درباره زندگی

اما هیچ نمی دانند

درباره مرگ

در آفریقا شاخ گوزن هست

در سیبری، ستاره ای شیشه ای

که پشت یک آپارتمان غروب می کند

در تهران، کی به صدای زنگ ساعت اعتنا  می کند

در دوازده ظهر

در نیمروزی، که خیلی پیش پا افتاده است

 

(4)

 

من کدام برگ ها را بشمارم من کدام ستاره ها را تقدیس کنم

برگی سپید در دهان آخرین سحر هست

مردی که با تنه عظیمش

بر یک پهلو خسبیده

جریان قدیمی خون تنش را

دارد تخمین می زند

شکوه یک زندگی را

آدم باید، باز تولید کند توی اتاقی که نور

با پرتویی خاکستری گلاویز گردیده است

الان نیلوفر ها، توی مانداب ها می رویند

زورق ها مثل نقاشی های آبرنگ هستند

در بوشهر

توی تنورهای قدیمی نان می پزند

سگ هایی لاغر، در کوچه ها

بیدار می شوند

زنی دارد ،پسری به دنیا می آورد

مینوچهر

با یک شروه ای در دهن

 

(5)

 

قفل همه مرگ های گذشته و داغ کهنه را

دارم اینجا روغن کاری می کنم

از دست های خسته من، چه کاری ساخته است ؟

صدای همه ناله های فرو خفته را

دارم، دوباره گوش می کنم

از هوش خسته من چه کاری ساخته است؟

دارم به جای فتون های نور می رقصم

آه از دستهای خسته من

از دست های خسته من چه کاری ساخته است؟

دارم می سوزم به جای گوشه کوچکی  در آسمان

از فکر سیاه من

کاری ساخته نیست

از فکر سیاه من، چه کاری ساخته است ؟

و مست می کنم با ته مانده یک بطری

از ریه ی داغون من چه کاری ساخته است

آه از ریه ی داغون من

در این دودی سیاه

 

(6)

 

کدام صدای قاه قاه را پشت سرت

دوست نداشته باشم

من می خواهم با ولگردان قاب بازی کنم

و "عبدوی جط" با من دارد

در یک سینی بزرگ

شیر برنج می خورد

و صبح سقوط می کند

روی ملافه ای که من در او خوابیده ام

با تن یک کولی کبیر.

نبیره ی افراسیاب یل باشی

تنی ستبر و مردوار را داشته باشی

دهنی از آتش هم که داشته باشی، جخ

می خواباننت توی گوری سیاه

پس بیا دربریم یواشکی

بگروخیم از حیاط خلوت مریضخانه

گوربابای مقررات

 

(7)

 

من چه کار دارم به چکاد حماسه ها

کار من، ساخته است

از عبور ستبر داسی سفید

که آخرین پرتویش را می اندازد

مثل اشعه ای دربخش رادیولوژی

من مثل بقیه نیستم که پشت سرم هزار تا آدم گریه می کنند

و کفشهایم را از دست هم می قاپند طلبکارام

وبورس بازها تو بازار سهام

من لغت ها را تقدیس کرده ام

شاگرد مکتب یک شاعر بودم

یک شاعر کور مرا غسل تعمید داد

و یک جن جلب مرا دید

یک انگشتم را دزدید

و به من گفت: پادشاه

 

تصویر از جمال رحمتی

(8)

 

توی آسمان نیلی چی می بینیم، یک زورق بانی پیر

دهانش پر از بوی نارنج و صدای چخماق بوده

با عوعو یک سگ می گذرد از" پل جنوات"

و شیری که از رو به رویش می آید

یال هایی آتشی دارد

از روبروی اِی کدخدای پیر :

"مو از عبدوی جط سوال و جوابم کردن

از یک اسب سفید از مو حساب می کشیدن

مو جهنمم، یک تا بستان سفید بید (1)

نزدیک دریایی فراخ کرت

انگار سرت را توی تنور می کنی

تو تابستونای بوشهر قفلای کهنه می سوزن

با لوله برنو

تو حکایتای دشتی، یک فایزی دیدم با آوازی غربتی

 

(9)

 

نک نک ،در کوچه های باریک و عمارتایی سفید

/ 1 نظر / 29 بازدید

سلام و احترام اگر امکان دارد فايل صوتی آتشی را برام بفرستيد. با سپاس