هشت :

 

کباده کش عشقم، در کوی جوانمردی

این گود غزل از توست وقت است که برگردی


از سعی و صفا بگذر، من "خانه" ی نوسازم

رب در رگ من جاری است با ناله شبگردی

 

دل در کف ساحل ماند، امواج فراهم کن

ساحل چه خبر دارد از پیچش و دلدردی  *

 

ای ساحل افلاکیت، مردیم ز بی باکیت

از شرب لب تاکیت؛ میخانه درآوردی

 

گفتی غزلم یا نان، برق جگر و دندان

کی می کنی ام درمان، کی چشم تر آوردی؟


این غم اگر از پهلو، خنجر زند آهم را

تو جمع توانی کرد اسباب هماوردی؟


من شیهه کش شوقم، تابیده ام از دیدار

تو صولت انکاری، ای کاش که برگردی


آن دم که گذشت این را، بنواز که تنبورم

افتاده به بد روزی ، افتاده به بد دردی


بی بوی تو غمگین است؛ یک چوب رها در باد

بی بوی تو می میرد، خوب است که برگردی


من، هیچ، اقلاً، نه، یک لطف به سازم کن

من مرده و تو زنده، مدیون خدا گردی

 

با این دل بی فکرت مجنون نتوان بودن

لیلا نشود پیدا در کوچه نامردی.

---------------------------------------

خواجه رحمت اله علیه می فرماید: 

" شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل / کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها "... در هنگام سرودن این شعر، این بیت خواجه همواره در ذهنم بوده است.

/ 4 نظر / 20 بازدید
طریقت یک کلاغ

سلام... راستش یه جاهایی احساس کردم ریتم لنگی داره ... حتما قصدتون همین بود ضمنا استفاده از واژه های قدیمی و ادبی هم حتما تکنیکتون بوده ... ایناا با سلیقه ی من جور نیست اما خوب واقعا آفرین خوب بود و ایمدوارم بازم بیام اینجا

محمد رضا شکرخواه / کانادا

افتخاری نصیبم شد که کسی را یافتم که درد دارد. و این درد را چنان بلند و عمیق فریاد می زند که جان آدم را می سوزاند. در این غربت خواندن این کار برایم تجربه ای عجیب بود. من تمام اشعار جنابعالی را خواندم و از این پس از علاقه مندان شما خواهم بود. هزاران درود و آفرین به جناب شما و این که چه قدر زیبا می گویید. بنده با خواندن این اشعار شور و شوق عجیبی گرفتم و دلم نیامد که نظرم را برای خودم نگه دارم. باز هم درود بر شما شاعر بزرگ

سروده جدید شما زیبا بود و به نظرم منسجم تر.[گل]

حمیدی

اقا این دارالفنون چرا دیگه پخش نمی شه؟ HAMIDI-77RAD@HOTMAIL.COM